تنهاتـرين تنهـــــــــا
كاش بودي تا دلــم تنهــا نبود تا اسيـــرغصه فـــردا نبـود...
كاش بودي تا براي قلـب من زندگـي اينگونه بي معنــا نبـود...
كاش بودي تا لبــان سـرد من قصه گوي غصـه غمهـا نبـود ...
كاش بودي تا نگاه خستــه ام بي خبـراز مـوج و از دريـا نبـود ...
كاش بودي تا زمستـان دلــم اين چنين پرسـوز وپرسرمـا نبـود...
كاش بودي تا فقط بـاوركني بعـد تــو اين زندگـي زيبــا نبـود...
اي كــاش بـــودي ...
تـو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم .
بفهمـم عشـق يعني چي ... بفهمـم دل کجاست ...
بفهمـم وقتي کسي عاشـق ميشه چه حالي داره ...
بفهمـم درد عشـق چيه ...
حالا مي دونـم ... ميدونـم عشـق يعني تشنگي ،
يعني نيــاز ، يعني التمـاس ، يعني آرزو...
عشق يعني خواستـن و به دست نيـاوردن...
عشـق يعني دويـدن و نرسيـدن
من چـرا دل به تـو دادم كه دلــم ميشكنـي....
يا چه كردم كه به من باز نگه نمي كنـي....
دل و جانـم به تـو مشغول و نظـر در چپ و راست...
تا نداننـد رقيبـان كه تـو منظور منـي....
ديگران چـون برونـد از نظـر دل برونـد....
تــو چنـان در دل ما رفتـه كه جـان در بـدنـي
خــدايـــــــــا!
چرا بيشتر ما آدم ها ،
فقط وقت بيماري،خستگي و سختي ياد تو مي افتيم؟
مگر وقتهايي كه غرق نعمتيم هرچه داريم از تونيست؟
مگر سلامتي و شادابي و خوشبختي مان
موهبتي از سوي تو نيست؟
پروردگـار نازنينــم ! كمك كـن!
كمي با تو با انصاف تر باشيم
به خاطر همه چيزهاي خوبي كه داريم
و همه چيزهاي بدي كه نداريم
خيلي سختـه که بخواي با آب خوردن بغضت رو بفرستي پايين ،
اما يه دفعه اشک از چشـات جـاري بشه ...
خيلي سختـه که کسي رو دوست داشتـه باشي ، امـا ندونـه ...
خيلي سختـه که دوسش داشتـه باشي ،
اما نتـونـي باهاش بمونـي ...
خيلي سختـه که ازت بپرسـه : حاضري باهام بموني ؟
و تو با اينکه آرزويي جــزاين نداري ،
فقط بخاطر خودش مجبور باشي بگي : نـه ...
خيلي سختـه که عزيزترين فرد زندگيت ازت بخواد فراموشش کني ...
خيلي سختـه که عشـق رو از نگاه کسي بخوني ،
اما نتونه بهت بگـه ...
به خــــــدا خيلــــي سختــــــه
اگر کسي رو دوست داشته باشي ،
نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني...
نمي توني دوريش رو تحمل کني...
نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري...
نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري ...
واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن...
اگـه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيـا به پايان برسه
تموم خطهاي تلفن ، تالارهاي گفتگو و اي ميل ها
اشغال ميشه .پـر ميشه از :
از اينكه رنجوندمت پشيمونم منــو ببخش...
تـو رو عاشقـانـه مي پرستــم ...
مراقب خودت باش...
اما بين اين همه پيام يكي از همه تكون دهنده تره
هميشـه عاشقت بـودم ولـي هيچوقت بهت نگفتــم
پس عشــق و محبت را تقـديـم آنكـه دوستش داريم كنيم
شايــد فــردايــي نبـاشـد
چيزي جز سکـــوت در برابرت نـدارم...هيــچ !
حالا من در هياهوي درونــم گــم شده ام
ببين بــه کجا رسيده ام
فقط يکبار بنگر به من ببين
چگونه مي پــرستمت
ببين به جاي اشک برايت دعــا مي کنــم...
ببين براي گفتن دوست داشتنت التمــاس مي کنــم
در سکوت مي شکنــم...تــو را فريــاد مي زنـم...
در سکـوت اشک مي ريــزم...براي تــو لبخند مي زنـم...
بمــــان !!!!...بمـان تا فريادم به گوشت برسـد...
لبخنــد بـزن...که آرزوي ديدنش را دارم...
هنـوز صداي خنده هايت در گوشـم آواز مي خواننـد..
آواز سرمستـي ...آواز زندگـي
به پاکيت قسـم...به زلالـي آب قسـم
بي صدا استكان از دستم افتاد شكست ،
پدرم ناراحت شد ...مادرم حرص خورد ...
برادرم گفت قشنگ بود...
خواهرم گفت مال من بود ..؟؟
اما وقتي قلبــــم شكست هيچ كس چيزي نگفت ....
بميــــرم اي دل كه بي صـدا شكستي
اي کاش کودک بودم!!!
تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود !
اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم .
نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ...
اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد
با يک بوسه ي مـــادر
همه چيز را فراموش ميکردم
دلم برات تنگ شده.....اما من...
من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم...
به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟
آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....
هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....
رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم
چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن...
حالا چطور بگم تنهام؟؟
چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟
آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....
ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....
آخه...تو،توي قلب مني...
آره!تو قلب من....
براي همينه كه هميشه با مني...
براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...
براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...
آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...
هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....
ديگه نميتونم تحمل كنم...
دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....
دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...
مست از عطرت.
صداي مهربونت رو ميشنوم ...
و آخر همه اينها...به يه چيز ميرسم.....
به عشق و به تو.....
آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...
اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....
اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوست دارم..
به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...
پر از ياد عشقه...
پر از اشكهاي گرم عاشقونست
آيينه پرسيــد که چــرا ديــر کرده است
نکنــد دل ديگري او را اسيــر کرده است
خنديدم وگفتـــم : او اسيــر مـن است
تنهــــا دقايقي چند تأخير كرده است
گفتم امروز هوا سرد بوده . شايد موعد قرار تغيير كرده است
خنـديــد به سادگي ام آيينــه و گفت :
احساس پاك تــو را زنجيـر كرده است .
گفتـــم از عشــق مـن چنين سخن مگــو .
گفت: خوابي سالهـــا دير كرده است .
در آيينه به خــود نگــاه مي كنــم ،
آه.......!
عشق تــو عجيب مرا پيـــر كرده است .
راست گفت آيينه كه منتظـر نبــاش
او بــراي هميشـه ديــر كــرده است